گنجور

شمارهٔ ۴۷۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد

غمش میاد کز اینسان دلی بدست آرد

زمینه به جرعه بده آب و نخم عشرت کار

که خواجه آن درود از جهان که میکارد

میان زاهد و رندان ز باده دریاهاست

دوان دوان سوی ما آمدن کجا بارد

سحر به دفع خمارم چه حاجت ترشیست

ز چهره محتسب ما چو سر که می بارد

عبارتیست از آن لب به سرخی این همه خط

که باده بر لب باریک جام بنگارد

حکایت لب باریک ساقی و لب جام

به جز مغنی باریک نغمه نگذارد

مغنیاه سخنان کمال باریک است

بخوان به چنگ که باریک نغمه دارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید