گنجور

شمارهٔ ۴۷۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید

که گر به کوه بسنجم غمت فزون آید

گذشت از غم فرهاد سالها و هنوز

صدای ناله اش از کوه بیستون آید

اگر رود ز دل ریش من بگردون دود

بسوزد ابر و ازو ژاله لاله گون آید

به بین تفاوت راه ای قبه خشک دماغ

تراز بینی و ما را ز دیده خون آید

ز چشم سلسله مویان حکایت احباب

حکایتیست که از مستی و جنون آید

همین که نقش دهانش چو میم بندد چشم

خیال ابروی او پیش من چو نون آید

عجب مدار که روزی به آب چشم کمال

ز آستانه او سرو و گل برون آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان