گنجور

شمارهٔ ۴۶۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد

بعلطواف کعبه زین در نروم که عار باشد

چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادی

بصفا و مروه ای دل دگرت چه کار باشد

قدمی ز خود برون نه بریاض عشق کآنجا

نه صداغ نفحه گل نه جفای خار باشد

به معارج اناالحق نرسی ز پای منبر

که سری است جای این سر که سزای دار باشد

ز می شبانه ساقی قدحی نثار ما کن

نه از آن معنی که او را به سحر خمار باشد

به فریب و وعده ما را مکش ای پسر که تشنه

ز عطش بمیرد اولی که در انتظار باشد

نکند کمال دیگر طلب حضور باطن

که قرار گاه زلفش دل بیقرار باشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید