گنجور

شمارهٔ ۴۵۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد

شد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد

دلق و سجاده نهاده دم بدم در رهن باده

باز در بازار دعوی پارسائیها فروشد

من ز شوق گلرخان نالم نه از جور رقیبان

گر چه خارش دل خراشد بلبل از مستی خروشد

بر رخش چون دیده بنهادم سرشک آمد بجوشش

آب گرمی مینهم بالای آتش چون بجوشد

خون دلها خوش نباید خوردنش بی ناله ما

دلبر نازک طبیعت باده بی مطرب ننوشد

دیدم آن لب بر وی از مشک به این خط نوشته

گر نه شیرین است اینجا این همه مور از چه جوشد

جست و جوی آن دهان میکن کمال امکان که بایی

خاتم جم با کف آرد هر که در جستن بکوشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید