گنجور

شمارهٔ ۴۵۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سروسهی به بستان گر سالها برآید

با قد دلربایان در حسن بر نیاید

صوفی ز ما بیاموز آئین عشقبازی

کز زاهد ریای این کار کمتر آبد

آن زلف عنبر افشان پیوسته باد درهم

کو از سیاهکاری سر در رخ تو سابد

آن زلف عنبر افشان پیوسته باد درهم

بادی و در تن ما جانی دگر فزاید

ای دل ز جام محنت چندان مباش غمگین

باشد که صبح دولت یک روز رخ نماید

مانیم و آستانت تا هست زندگانی

با سر نهیم آنجا با خود دری گشاید

می خور کمال و بشکن ناموس اهل تقوی

زیرا که نیکنامی با عشق راست ناید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهریار مشکین نوشته:

درود؛ در مصراع دوّم بیت دوّم باید «ریایی» باشد، نه «ریای»

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام