گنجور

 
کمال خجندی
 

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد

سایه گه گه چه عجب کز تو زیادت افتاد

سروی و سایه نوه سایه رحمت به زمین

سایه رحمت تو از سر ما دور مباد

راست گویند هواهاست ز تو در سر سرو

که نجنبد به یقین هیچ درختی بی باد

راست گویند هواهاست ز تو در سر سرو

جس آزاد ز جا سرو و به یک په استاد

سرو میخواست که پیش قد نو سر بنهد

داد بر باد سرو این هوس از سر بنهاد

تا قدرت دید که بر دیده نشاندیم دگر

باغبان سرو سهی را به چمن آب نداد

می کند از ستم سرو قدان ناله کمال

بلبل از نارون و سرو برآرد فریاد