گنجور

شمارهٔ ۴۴۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد

کز آن جانها رود بر باد و سرها زیر پا افتد

رقیب از حد برون پای از حد خود می نهد بیرون

مبادا دامن دولت که در دست گدا افتد

به چین زلفت ار گفتم حدیث مشک معذورم

پریشان گوی را اکثر سخنهای خطا افتد

فلک را با همه کوشش که سال و ماه بنماید

چنین ماهی نپندارم که اندر سالها افتد

بدل گفتم برون افتاد راز ما کنون ای دل

بگفت از دیدهٔ گریان هنوزت تا چها افتد

همی خواهم که چون آبش روان جان در قدم ریزم

ولی با این همه مشکل که میل او به ما افتد

چه پرسی از کمال آخر که دور از روی اوچونی

چه باشد حال آن بلبل که از گلشن جدا افتد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.