گنجور

شمارهٔ ۴۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود

چه جای ماه سخن هم در آفتاب رود

تو آن دری که از پیش نظر اگر بروی

مرا ز دیده گریان در خوشاب رود

مکن به خونه دلم چشم سرخ زآنکه کسی

طمع نکرد به خوتی که از کباب رود

بحسرتت نگرم سوی گل ولی به سراب

ز جان تشنه کجا آرزوی آب رود

کشیدم از نو جفای جهان که می دانست

که بر من از ملک رحمت این عذاب رود

چو رفت در سر او سر نو هم برو ای جان

که با تو نیز نباید که این عتاب رود

کمال چشم تو گر میپرده شب هجران

خیال خواب چنانش بزن که خواب رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام