گنجور

شمارهٔ ۴۲۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد

ما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد

بسیار لابه کردم و زاری و بیخودی

آن ناخدای ترس در بسته وا نکرد

گر بود در میانه حدیثی چرا نگفت

س ور داشت شکوه ای ز من آندم چرا نکرد

رفتم بدان امید که حاجت کند روا

از در روانه کردم و حاجت روا نکرد

ما را چو موی خویش پریشان فرو گذاشت

وز روی لطف چشم عنایت به ما نکرد

أهم شنید لیک نفرمود رحمتی

نبضم بدید درد دلم را دوا نکرد

گفتم که روی دل به سوی دیگری کنم

حسن وفا و عهد قدیمش رها نکرد

نی نی شکایتی نتوان کرد ای کمال

سلطان وقت اگر نظری با گدا نکرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید