گنجور

شمارهٔ ۴۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوش چشمم ز فراق تو به خون تر میشد

آه من بی مه رویت به فلک بر میشد

اشک می آمد و میشست ز پیش نظرم

هرچه جز نقش تو در دیده مصور میشد

مه بکوی تو شب چارده خود بینه می گشت

چو به آئینه روی تو برابر میشد

هر کجا زان آب شیرین سخنی می گفتند

سخن قند نگفتم که مکرر می شد

قدر وصل تو دل امروز نکو می دانست

اگر آن دولتش این بار میسر می شد

هر نسیمی که شب از زلف تو در مجلس ما

می گذشت از دم او شمع معنبر میشد

آنکه وقتی نگران بود بر آن روی کمال

گر همی دید کنونش نگرانتر می شد

صفت عارض چون آب تو در دفتر خویش

بیشتر زآن ننوشتم که ورق تر میشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.