گنجور

شمارهٔ ۴۰۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل ز داروخانه دردت دواه دارد امید

شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید

هر کسی داره از آن حضرت نعنای عطا

مفلس عشق تو تشریف بلا دارد امید

جان و دل تا ذوق آن جور و ستم دریافتند

این ستم دارد توقع آن جفا دارد امید

کشته شمشیر غم یعنی شهید عشق را

زندگی این بس که از تو خونبها دارد امید

دارم امیدی که پابم بر بساط قرب راه ب

این گدا بنگر که وصل پادشا دارد امید

ر سر راه طلب شد خاک چشم انتظار

همچنان از خاک پایت تونیا دارد امید

دولت بوسیدن پای نمی یابد کمال

با چنین کوتاه دستی مرحبا دارد امید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام