گنجور

شمارهٔ ۳۹۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد

پرتوی ز آینه روی جهان آرایت

مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد

شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت

نافه آهوی چین طرف ریحان آمد

تا رسید از سر کوی تو نسیمی به بهشت

میر بنده خاک درت روضه رضوان آمد

سالها پیش وصال تو بنتوان گفتن

کآنچه بر جان من از محنت هجران آمد

دل به امید سرا پرده وصلت هیهات

رفت چندانکه ره عمر به پایان آمد

هر که را در دو جهان آرزوی روی تو نیست

حیوانیست که در صورت انسان آمد

ای که دل می طلبی در شکن زلفش جوی

زآنکه او مجمع دلهای پریشان آمد

که رساند به کمال از سر کوی تو نشان

پای امید چو اندر ره نقصان آمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify