گنجور

شمارهٔ ۳۸۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چو بار زیستن اهل درد نپسندید

چرا بقتله من خسته نیغ دیر کشید

حکایت دل بیمار باورش نفتاد

که تا معاینه آنرا به چشم خویش ندید

حدیث سوختگان زود زود آتش را

فرو نیامد تا از کباب خون نچکید

ز رقص گوشه نشین توبه کرده بود و سماع

رخ تو دید و از آن عهد نیز بر گردید

به خاک راه رسید آن کمند زلف دراز

چو من فرو ترم از خاک ره بمن نرسید

میان هر مژه چشمم به حیرت است که اشک

پای آبله در خارها چگونه دوید

کمال در سخن اکثر معانی تو نوشت

نکر شناخته لذة لکل جدید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید