گنجور

شمارهٔ ۳۸۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد

طاق ابرویت شکست گوشه محراب داد

گر جفا اینست کز زلف تو بر من میرود

عاقبت پیش تو خواهم دامن او تاب داد

گفته دادی بخواه از غمزه خونریز ما

گوسفند کشتنی چون خواهد از قاب داد

روشن است امشب شب ما گوئی آن مه پاره باز

پاره ای از نور روی خویش با مهتاب داد

پیش چشم او بمیرم کو به بیماران خویش

از تبسم شکر از لب شربت عناب داد

با خیال آنکه دوزد دیده در رویش کمال

یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید