گنجور

شمارهٔ ۳۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شانه زد باد زلف یار مرا

اصلح الله شانه ابدا

گر خدا راست آرد آید باز

سرو طوبی خرام ما بر ما

دل چو پیراهن تو گی لرزد

بر تو گر بگذرد نسیم صبا

تا به بالا تو راست چون الفی

ما چو لامیم در میان بلا

دیده بگذار تا لبت بیند

که به مرطوب به بود حلوا

دل ز درد تو پر شدست چنان

که نگنجد درو خیال دوا

دل مرنجان به درد دوست کمال

فهو ماءالحیات فیه شفا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید