گنجور

شمارهٔ ۳۳۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند

بر آب حد کیست که نقشی چنین زند

باید چو ساعد توز سیمش به آستین

هر کس که دست در تو چو آن آستین زند

رضوان ز شوق آنکه چو طوبی کنی خرام

جاروب راهت از مژه حور عین زند

جان و دلم فدات بگو غمزه را که باز

تیغی بر آن گمارد و نیری براین زند

زلف که داد مالش صد پهلوان به بند

باد صباش گیرد و خوش بر زمین زند

دزدیست طره تو که سرها برد بروز

ترکیست چشم تو که ره عقل و دین زند

جان آفرین زند چو دو چشم تو بر کمال

تبر از گشاد غمزه سحر آفرین زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام