گنجور

شمارهٔ ۲۸۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت

نیک گفتی نیک پیش آ، تا ببوسم آن دهانت

زاهد پر خواره می شد دم به دم لاغر میانتر

ا گر دل او گه گهی میرفت در فکر مانت

زآن دهان و زآن میان خواهد دلم پرسد نشانی

بی نشان از بی نشانان زودتر باید نشانت

چون بشیر از لبلة المعراج زلفت بر گذشته

در میان قاب قوسیتم فکنده ست ابروانت

سر به هر در میزنیم شاید در آری سر از آن در

اینهمه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت

گفتمش یکدم مجالم ده که تا آن لب پیوسم

گفت پرهیز کن کاین انگین دارد زبانت

با خیالش تا سخن راندی کمال از در اشکت

میچکد درهای گوناگون از لفظ در فشانت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام