گنجور

شمارهٔ ۲۷۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت

رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت

بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان

نام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت

بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیر

آید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت

در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلف

مرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت

از سالکان راه نو کی یی سرشک و آه

نهاد پا بر آب و به روی هوا نرفت

آنرا که پای بود نداد این طلب ز دست

وآنکسی که چشم داشت در این راه به پا نرفت

زین آستان نبرد پناهی به کی کمال

درویش کوی تو به در پادشا نرفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.