گنجور

شمارهٔ ۲۵۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا بی محنت او راحتی نیست

که تا عیشی نباشد عشرتی نیست

بسی دیدم نعیم و ناز عالم

ز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست

بگوخونم بریز از کس میندیش

که خون بی کسان را حرمتی نیست

گناهش مینویسی ای فرشته

ترا خود هیچ انسانیتی نیست

به چشمش گر کم از خس می نمایم

خسی را این هم اندک عزتی نیست

من ومهرش که در خیل گدایان

چو من درویش صاحب همتی نیست

کمال اینجا چه درویشی فروشی

که شاهان را برین در قیمتی نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید