گنجور

شمارهٔ ۲۲۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت

آن هم از سنگدلی بود که گفتیم چنانت

گر صبا خوانمت از لطف و گل از غایت خوبی

هم از این خسته شود خاطر نازک هم از آنت

این همه دستگه حسن و ملاحت که تو داری

گر کند بی سر و پانی ز تو سودی چه زیانت

من و بیداری شب وآرزوی شمع جمالت

من و بیماری باریک و تمنای میانت

رشکم آمد ز تو ای شمع که تا روز به خلوت

پیش او سوخته دوش زهی راحت جانت

گرجفا خواهم و جور از تو هم آن است و هم اینت

ور وفا جویم و مهر از تو به این است و نه آنت

گفته بودی چو شوی هیچ بر آنی به زبانم

من شدم هیچ ولی هیچ نگنجد به دهانت

ریخت آن به نظر خون کمال از خم ابرو

حیفم آید نه از آن کشته که از تیر و کمانت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید