گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما

حق بود کشتن عشاق و علیه الفتوی

با رقیب ار بسر من تو شبیخون آری

او میا گو بسر من همه وقتی تو بیا

مثل است اینکه بود مردن با یاران عید

کشت غم وامق و مجنون تو بکش نیز مرا

هر چه خواهم من از آن لب تو بلا دفع کنی

بخششی کن به گدایی که کند دفع بلا

همه کس ناز تو جویند نه چون من به نیاز

همه دشنام تو خواهند نه چون من به دعا

به سلامت که نخواهم رود سوی تو باد

حیفم آید که سلام تو فرستم به صبا

قصه درد جدایی چو نویسیم کمال

دل جدا ناله کند خامه جدا نامه جدا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید