گنجور

شمارهٔ ۲۰۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عهد تو سست و وعده ها خام است

چشم شوخت میانه بادام است

غمزهات زخمه زلف و خالت عود

خون عاشق می و لبت جام است

زلف تو بهر صید از چپ و راست

چشم ها برگشاده چون دام است

جای دلهای نازکست آن زلف

بهترین آبگینه در شام است

آنکه گویند گرم روست پری

پیش روی تو نقش حمام است

آنچه ضایع شود بما ز لبت

بر رخ آب دهان و دشنام است

آمدی خیز و ریز خون کمال

بعد تشریف رسم انعام است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام