گنجور

شمارهٔ ۱۹۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عاشق بی درد را بر در او بار نیست

محرم این بار گاه جز دل افگار نیست

هست من خسته را پیش تو مردن هوس

جز هوس زیستن در سر بیمار نیست

دل بجز انکار زهد کار ندارد دگر

کار تو داری دلا چون به ازین کار نیست

عقل نیارد نهاد بر من بیدل سپاس

بر سر آزادگان منت دستار نیست

قیمت من کرد بار گفت نیرزد به هیچ

بهتر ازین بنده را هیچ خریدار نیست

منتظر روی حور ماند ز روی تو دور

دیده خالی ز نور در خور دیدار نیست

گرچه خوش آید به چشم گلشن جنت کمال

در نظر ما به از خاک در کار نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام