گنجور

شمارهٔ ۱۸۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست

از آن بر ترست فد نو کابد به شرح راست

جان به لب رسیده ما را به بوسه ای

دریاب کز دهان تو در معرض فناست دایم

تا از لبت وظیفة دشنام کردهای

دعای دولت تو بر زبان ماست

سر رشته قرار شد از دست و همچنان

انگشت پیچ چون سخن زلف دلرباست

ما را از روی خوب مکن منع ای فقیه

کین فق در شریعت اهل نظر رواست

آنجا که خادمان ز عقیدت نفس زنند

از ما سر ارادت و از دوست خاک پاست

گر شبوة کمال بپرسد کسی زانو

گوسوفی ایست و رند ولی بارسا نماست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید