گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما

که در تو کار نکردست درد کاری ما

شنوده ام که گشودی زبان بدشنامم

عزیز من چه گشاید ترا ز خواری ما

گر ای نسیم شبی بگذری بر ان سر زلف

به گوش او برسان ذکر بی قراری ما

هزار بار به جان بار محنتت بردیم

به هیچ بر نگرفتی تو بردباری ما

اگر چه از دو جهان کردیم قطع امید

به لطف و رحمت تو هست امیدواری ما

سزد که ذیل کرم بر گناه ما پوشند

به روز حشر چو بینند شرمساری ما

کمال در سگ کویش علو همت بین

که عار آیدش از همدمی و یاری ما



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان مولانا کمال » تصویر ۱۶

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید