گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
کمال خجندی
 

دل سختت به سندان سخت بارست

دهانت را میان بس راز دارست

به آن خاک قدم جان همنشین است

به آن چاه ذقن دل یار غارست

ز بار جور و بار غم نترسم

من و آن آستان چندانکه بارست

چو بر گل میخرامی پا نگه دار

که گل را بیشتر زحمت ز خارست

به طاق ابروان در رشته کاریست

سر زلفت ولی رخ ساده کارست

که بست آن نقش عارض آفرین باد

که آب دست در وی آشکارست

کمال از گفته خود هرچه داری

تخلص های تو بس آبدارست

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.