گنجور

 
کمال خجندی
 

دل در طلبت حیات جان یافت

جان از تو بقای جاودان یافت

گم کرده نام و ننگ و هستی

تاجست ز نو نشان نشان یافت

در کنه تو خاطر بقین جوی

خود را عجمی تر از گمان یافت

عقل این قدر از حریم وصلت

دریافت که در نمی توان یافت

دریافت نرا هر آنکه خود را

سر بر در و رخ بر آستان یافت

طالب به دو دیده نقش او بست

مطلوب چو عین شد عیان یافت

در خاک طلب کمال شاباش

در جستی و صد هزار کان یافت