گنجور

شمارهٔ ۱۳۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

درد کز دل خاست درمانیش نیست

خون که دلبر ریخت تاوانیش نیست

از لبت دورم چو مهجورم ز تو

جان ندارد هر که جانانیش نیست

بی رخت شد چون دهانت عیش من

تنگ عیش است آنکه بستانیش نیست

پیشه رندان پارسا طفل رهست

لاجرم جز چشم گریانیش نیست

نیست مسکینی که بر بویت چو عود

دود پیدا سوز پنهانیش نیست

پیر ما بوسی از آن لب بر نکند

چون کند بیچاره دندانیش نیست

نیست بیار لذتی در خور کمال

بی نمک خوانی که مهمانیش نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام