گنجور

شمارهٔ ۱۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم مسلمان کش تو کافر مست است

هندوی زلف تو آفتاب پرست است

دل که ز دستم برفت و با تو در افتاد

زود بیفتد ز با چو رفته ز دست است

زلف تو در چشم ما بی تدش صید

زانکه به دریا فکنده این همه شست است

باد به گلزار زانک بوی نو آورد

شاخ گل تازه را همیشه شکست است

پیش تو کردند باز وصف قد سرو

مرغ به بانگ بلند گفت که پست است

لطف تو گفتا به مرحبا دهمت دست

لطف تو با ما همیشه از سر دست است

غمزه اش این کمال حاضر دل باش

شیشه نگه دار از آن حریف که مست است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید