گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی

چشم از نظرم پوشی و خون از مزه پاشی

فرهاد شکایت ز دلی داشت که از سنگ

جانا چه شود گر دلی از سنگ تراشی

رخت دل و دین پیش بتان گر به بها رفت

ای جان فرومایه تو باری چه قماشی

هر نیر که بر سینه زدی گو دل و جان هست

فارغ ز چه بنشینی و بیگانه چه باشی

زاهد چه به چنگ آری ازین شهرت و گلبانگ

گیرم که چو بوبکر رهابی شده فاشی

کس فهم نکرد از خط لب نقش دهانش

مفهوم نشد نکته مبهم به حواشی

بشکست کمال از سخنت قدر کمالین

چون از گهر و لعل سپاهانی و کاشی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید