گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی

گوشی به حدیث من بیدل ننهادی

ای در گرانمایه که مثل تو کم افتد

یک روز به دست من مفلسه نفتادی

در دیده من جمله خیالند و تو نقشی

به خاطر من جمله فراموش و تو یادی

با آنکه بجز محنت و رنج از تو ندیدم

شادم که به رنج من محنت زده شادی

از کام دل من نرود گر برود جان

شیرینی آن بوسه که گفتی و ندادی

رفتی به سر اسب چو باد از نظر ما

تو عمر خوشی از پی آن رفته به بادی

دی راندی و می گفت کمال از پی خیلت

شاهی که ز خوبان به رخ و اسب زیادی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید