گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی

لب شیرین و دهانت به شکر هم تنگی

به ملامت نشد از لوح دل آن نقطه خال

که سیاهی نتوان شست به آب از زنگی

خالهای سیه تو بزنخدان گوئی

دهنت دانه بچه کرد ز بیم تنگی

تا چرا غمزه و ابروی توأم زود نکشت

سالها رفت که با تیر و کمان در جنگی

صوفی ار جام لبت بیند و در کنج حضور

نشکند شیشه سالوسة زهی بی سنگی

جامه رنگین چه کنی جام طلب کز می عشق

رنگ آنراست که دارد صفت بی رنگی

تا هنوزت قدمی در ره هستیست کمال

رو که از مقصد خود دور به صد فرسنگی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید