گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی

سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی

گفتی نمایمت رخ و گامت ز لب دهم

لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی

شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام

در دل مقام سازی و در دیده جا کنی

من آن نیم که ناله کنم از تو چون قلم

گر خود به تیغ بند ز بندم جدا کنی

بر عاشقان حیب که یک یک جفا کند

از نو به ای رقیب که صد صد وفا کنی

دیدی صفای عارضش ای دیده گریه چیست

بعد از صفا به گریه چرا ماجرا کنی

آن خط همیشه مشک خطا خواندن کمال

در یک خط ای عجب ز چه چندین خطا کنی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید