گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

مهسا وحدت » به طربناکی خاک » Kissing the Wine Jug اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین،۱ در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۰ نوشته:

تمام حقایق بزرگ در ابتدا کفر محسوب می‌شوند، سپس به سخره گرفته شده و در نهایت، به‌عنوان امری بدیهی پذیرفته می‌شوند
جرج برنارد شاو (نویسندۀ نامدارِ ایرلندی)

 

احمد نیکو در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۲ نوشته:

لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
تازو طلبم واسطهٔ عمرِ دراز
با من به زبان حال میگفت این راز
عمری چو تو بوده ام دمی با من ساز

 

احمد نیکو در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۱ نوشته:

این چرخ که با کسی نمیگوید راز
کُشته بِسَتم هزار محمود و ایاز
می خور که نَبَخشند بکس عمر دراز
وانکس که شد از جهان نمی آید باز

 

الهه صادقلو در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۶ نوشته:

 

" کوزه "

 

لب برلبِ کوزَه بُردم ازغایتِ آز

تا زو طلبم  واسطه­یِ عمرِ دراز

 

لب برلبِ من نهاد و میگفت به راز

مِی خور، که بدین جهان  نمی‌آیی باز!

 

- کوزه : نمادِ کسی است که سالها پیش زندگی می کرده و اکنون جز مشتی خاک  که آن­هم  کوزه ای با آن ساخته شده چیزِ دیگری باقی نمانده است، حال این کوزه! نظاره­گر شادیِ مردمان در مجالسِ عیش و نوش هست!

- غایت : آخرین حدّ ممکن

- آز : زیاده­خواهی (حرص)

- تا زو طلبم : از او خواهش کنم

- واسطه­ یِ عمرِ دراز : میانجیگری برای گرفتنِ فرصتِ زندگی طولانی تر

- میگفت به راز : نجوا می کرد

- مِی خور:  تا می توانی شادمانی کن و اندوهگین نباش

 

برداشتِ آزاد:

در حال شور و مستی که از خود بیخود شده بودم،   با تمام وجودم از کوزه! خواستم که   برایِ من میانجیگری کرده و از روزگارعمرِ طولانی طلب کند.  ولی کوزه با نجوا چنین پاسخ داد:  تا می توانی شاد باش و اندوهِ بیخود به دل راه مده، در لحظه زندگی کن که بختِ زندگی کردن تنها یکبار به هرکسی داده می شود و بس!

در واقع، کوزه  که نمادی است از مردگان، با زبانِ بی زبانی به ما می گوید، به هوش باش! تو تافته­ی جدا بافته نیستی، این آرزویِ تک تکِ کسانی بوده که اکنون اسیرِ خاک شده اند.

 

لبش می بوسم و  دَرمی کشم مِی

به  آبِ زندگانی  بُرده­ ام  پِی

 

بده جامِ مِی و از جم مکن یاد

که می داند که جم کی بود کِی کِی

 

نجوید جان از آن قالب  جدایی

که باشد خونِ جامش در رگ و پی

دیوان حافظ » غزل 431

- دَرمی کشم: می نوشم

- جم: جمشید از پادشاهان پیشدادی

- از جَم مکن یاد: گذشته را با همه خوبی­ها و بدی­هایش را فراموش کن

- کی: چه کسی

- کِی: چه زمانی

- کِی: لقب پادشاهان کیانی مانند کیقباد، کیکاووس، کیخسرو،...

- نجوید جان از آن قالب جدایی: هیچگاه روح و روان نمی خواهد از آن بدنِ کسی جدا شود که...

- خونِ جام: شراب، شادی و سرخوشی، عشق

- رگ و پی: سرشت، اصالت، وجود

- که باشد خونِ جامش در رگ و پی: که سرشتِ وجودیش از جنس شادی و سرمستی باشد، در واقع کسی که روح ودلش سرشار از عشق باشد، همیشه زنده خواهد ماند

 

صبا ا ایرانی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۲:۳۰ نوشته:

در کوزه ای که در انبان چیزی جز شراب حقیقت ندارد . مفهوم کوزه خود ما هستیم که با نوشیدن شراب با حقایق اشنا میشویم و هر چه تشنه تر باشیم اگاه تریم .

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.