گنجور

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

اردشیر نوشته:

با سلام
همانگونه که بر همگان اشکار است بت پرست کسی است که بت پرستی را از روی عادت و به دلیل ترس و وحشتی که به صورت موروتی به او ارت رسیده انجام می دهد بت پرست هیچگاه از روی خلوص نیت و از زرفای دل باوری به بت پرستی ندارد به دلیل القا اوهامی که از گذشتگانش به وی رسیده اعمال نکوهیده خود را انجام می دهد و اعتقاد قلبی به گفتار و رفتار خویش ندارد و تنها از روی ترس , عادت و منفعت این چنین به خرافه پرستی ( بت پرستی ) خویش ادامه می دهند در حالی که عارفان واقعی که دل را در گرو پروردگار عالم گذارده اند و نیز پارسایان و زاهدان واقعی نه ترسی از دوزخ دارند و نه اشتیاقی برای بهشت و پروردگار بی همتا و یکتا در دنیا را با تمام وجود دوست دارند و به او عشق می ورزند این گروه بر این اعتقاد می باشند هر عمل خوبی در جهت نیل به خشنودی و رضایت پروردگار عاملی جهت رسیدن ایشان به ارامش است به عبارت دیگر رضایت خویش را تنها زمانی احساس می کنند که عقلشان حکم به خشنودی پروردگار جهان داده باشد و رضایت پروردگار برای انها اهمیت دارد نه بهشت و دوزخ به نظر خیام نیز چنین می اندیشیده است همانا از جلوه گاه تمامی سالکاه راه عرفان و حق نیز رضایت پروردگار بر هر چیز در درجه نخست قرار دارد اینان از هیچ چیز به اندازه نارضایتی خداوند بزرگ در هراس نبوده و از هیچ چیز به اندازه رضایت پروردگار جهان مشعوف و خرسند نخواهند شد
این مهم میسر نخواهد شد مگر تحصیل علم و معرفت و دانش به عبارتی خشت بر روی دریاها نتوان زد مگر پس از ایجاد بسترهای مناسب

👆☹

شمس الحق نوشته:

درود بر شما !
قوم دیگر می شناسم ز اولیا / که دهانشان بسته باشد ازدعا
از رضا که هست رام آن کرام / جستن دفع قضا شان شد حرام
حسن ظنی بر دل ایشان گشود / که نپوشند از غمی جامۀ کبود
هرچه آید پیش ایشان خوش بود / آب حیوان گردد ار آتش بود
زهر در حلقومشان شکر بود / سنگ اندر راهشان گوهر بود
کفر باشد نزدشان کردن دعا / کای اله از ما بگردان این قضا
مثنوی - دفتر سوم

👆☹

شمس الحق نوشته:

ببخشید ! ابیات فوق بخشی از ابیاتیست که در دفترسوم مثنوی تحت عنوان ” صفت بعضی از اولیا که راضی اند به احکام حق و دعا و لابه نکنند که این حکم بگردان” آمده و کامل نیست .

👆☹

علیرضا نوشته:

دوستان من نمیدونم چرا رباعی ها ی جناب خیام و سرآغاز جناب مولوی رو میخونم مو های تنم سیخ میشه.
چه شوری دارد این اشعار
چه بویی دارد. این اشعار
روح زجانم برده این اشعار
بصیرت داد ه است این اشعار

👆☹

مهران نوشته:

علاقه ی عجیب آقای اردشیر را نمی‌فهمم که چرا در کتابی که صادق هدایت در آن هرگونه تفکر صوفی گرایانه را از خیام تبرئه می‌کند ایشان اصرار می‌ورزند تا اشعار را به خدا و بهشت و دوزخ پیوند دهند
شما نه نوشته ی صادق را متوجه شدید نه درک درستی از خیام دارید ولی با اعتماد به نفس درباره ی تمام رباعیات ایشان نظر خود را می‌نویسید که ممکن است عده ای را به گمراهی بکشاند

👆☹

رهگذر نوشته:

خیام تلاش خود را برای باور رساندن دیگران به حقایق هستی جنان سخت و غیر ممکن بیان میکند به خشت زدن به روی دریا ها مثال میزند چرا که بت پرستان و آتشکده ها راحت تر باور های خرافی خود را به دیگران القا میکردند…در این کشو واکش و بحث و جنگ درونی که خیام یا با خود داشته یا در هر صورت رنجش خاطری این قضیه برایش بوده ….خودش را از دید بت پرستان و مریدان آتشکده ها …دوزخی انگار میکند و به آنها وعده و شرطی میکند که عاقبت معلوم خواهد شد راه که درست است ..چکسی دوزخی خواهد شد چه کسی بهشتی ….و باز هم چیستانی دیگر برای اهل حقیقت و طریقت اینگونه مطرح کرده که به شدت در تفکر فرو روند که تمام تلاش خیام یکسره القای فرهنگ و دیدگاه خود به هستی و خلقت بوده است …از این رباعی اینگونه بر میآید که سخنان خیام را در زمان خودش بندرت کسی درک میکرده که اینجور برآشفته کلمات را کنار هم چیده ….البته کمتر احساس رنجش و عصبانیت را در اشعار خیام میتوان دید

👆☹

رهگذر نوشته:

خیلی ساده و راحت خیام با بترستان و مریدان آتشکده های دوران خود اتمام حجت کرده ….

👆☹

Javad نوشته:

بسیار واضح است خیام هیچ باوری به خدایان سامی نداشته و پرستش خدا فقط از روی ناآگاهی نسبت به جهان و پیرامون آدمی رو با بت پرستی یک سو میداند الباقی مطب هم که گویا است
و البته باید به خیام شک گرا آفرین گفت

👆☹

محمد نوشته:

آقای اردشیر این متن طولانی شما به علاوه ی محتوای آن اثبات کننده ی خزعبل بودن آن است.خیام یک خداناباور شک گرا نهیلیسم و جبرگرا است و هیچ ارتباطی هم به دین و مذهب شما ندارد.اگر دنبال اشعار مذهبی هستی بفرما کتاب اشعار مداحی بخوان و لطف بفرما دخالت در ادبیات کهن ایران بخصوص جناب خیام بزرگ نکن.

👆☹

بهزاد علوی نوشته:

کُنِشْت واژه پاسی کست و اینجا به صورت نامناسب و امکانا اشتباه قید شده ( با صدایO)

کنشت ( kenesht ) ننام معبد و جایگاه پرستش یهودیان است که واژه عبری است. همگون با بهشت خوانده میشود که در مصرع دیگر آمده

حافظ هم آنرا به همین صورت درست آورده:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت …
همه س طالب یارند چه هشیار و جه مست
همه جا خانه عشق است چهه مسجد چه کنشت ( kenesht)

👆☹

بهزاد علوی نوشته:

کُنِشْت ( با O) اشتباه نوشته شده. واژه ای پارسی است

کنشت (kenesht) که همگون با بهشت است واژه ای عبزی است یعنی معبد و پرستشگاه یهودیان
حاة گفته:
غیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت …
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا حانه عشق است چه مسجد چه کنشت

کنشت سرشت نوشت بهشت

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.