گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن شریفیان » محله خمونی » خیامی

داریوش خواجه نوری » ساز بارون » افسوس

اکا صفوی » محلهٔ خومونی » خیامی اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 39

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

این قافله عمر عجب میگذرد

 

ش.ا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۲۸ نوشته:

این شعر رو تو ذبیرستان و اوج جوانی می خوندیم اما الان بعد از سی وجند سال دارم اون کلمه افسوس رو خوب درکش می کنم

 

محمدابراهیم در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۰۹ نوشته:

درنظرمن این شعرهایی پرمعنی هسند خصوصن این شعر دروصف عمر انسان سروده شده است
اگر به عمرگزشته خویش فکر کنیم معنی شعرر درمی آبیم

 

faranak در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۱۸ نوشته:

چقد سخته وقتی عمر میگذره و هیچ کاری رو تو زندگی آدم به انجام نرسونده باشه .

 

محمد حامد اعظم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۶ نوشته:

پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت دیدی دلا که عمرو چسان بی خبر گذشت

 

محمد حامد اعظم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۸ نوشته:

پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت دیدی دلا که عمرو چسان بی خبر گذشت

 

مسعود در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

براستی بعد از گذر عمر و نگاه به گذشته باید گفت:
"افسوس ندانم که کی آمد، کی شد"
خیلی زیباست.

 

رضا ابراهیمی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۸ نوشته:

http://www.aparat.com/v/dXcqC
کلیپشو ببینین

 

ولگرد در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۵ نوشته:

طبق تصحیح محمد علی فروغی مصرع آخر "فریاد ندانم که کی آمد کی شد" آمده.

 

Mahsa در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

شد در مصرع اخر به معنای رفت میباشد:)

 

کرامت اله در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۵ نوشته:

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۲ نوشته:

افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
فریاد ندانم که کی آمد کی شد

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۳ نوشته:

افسوس که ایام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
تشنه به کنار جوی چندان خفتم
کز جوی من آب زندگانی بگذشت

 

الهه صادقلو در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۴ نوشته:

 

" نامه یِ جوانی"

 

افسوس!  که  نامه یِ جوانی  طِی شد

وآن  تازه بهارِ زندگانی   دِی شد

 

آن مرغِ طَرَب  که نامِ او  بود شَباب

افسوس!  ندانم  که  کِی آمد  کِی شد

 

- نامه یِ جوانی: دورانِ جوانی به دفتری تشبیه شده است که برگ هایِ آن روزهایِ خوشِ آن دوره است

- طِی شد: سپری شد، درنوردیده شد، گذشت

- تازه بهارِ زندگانی: دورانِ جوانی به نوبهار تشبیه شده است

- دِی شد: به پیری و کهنسالی رسید. از نوبهارِ جوانی  به زمستانِ سردِ  پیری رسید

- مرغِ طَرَب: شادی و شادمانی که ویژه دورانِ  پُرشور و طراوتِ جوانی است  به پرنده ای سرشار از انرژی  تشبیه شده است

- شَباب: جوانی

- ندانم که کِی آمد کِی شد: اینقدر سریع اتفاق افتاد  که اصلا متوجه نشدم که  این پرنده یِ جوانی، کِی روی شاخه یِ زندگی ام  نشست!  و کِی پرید و  برای همیشه رفت.

 

برداشت آزاد:

 

آه و دریغ!  که برگ های دفترِ زندگی در دورانِ جوانی  به پایان رسید و  نوبهارِ جوانی  با همه شور و طراوتش  جایِ خود را  به زمستانِ سردِ پیری و کهنسالی داد.  دوران جوانی که همچون پرنده ای  روی شاخه یِ زندگی ام  نشسته بود و مشغول بازی و آوازخوانی بود  را  بخاطر درگیری های ذهنیِ بیهوده ام  از دست دادم تا جائیکه اصلا نفهمیدم که  کِی  این پرنده نشست و  کِی پرواز کرد و  برای همیشه رفت!

 

افسوس!  بر این عمرِ گرانمایه  که بگذشت

ما  از سَرِ تقصیر و خطا  درنگذشتیم

 

پیری و جوانی  پِیِ هم  چون شب و روزند

ما  شب شد و  روز آمد و  بیدار نگشتیم

 

چون مرغ  بر این کُنگِره  تا کِی  بتوان خواند

یک روز  نگه کن  که  بر این کُنگِره  خِشتیم

 

                    سعدی» مواعظ» غزلیات» غزل ۴۷

 

- افسوس!  براین عمرِ گرانمایه  که بگذشت /  ما  از سَرِ تقصیر و خطا  درنگذشتیم:   دریغ و حسرت  از این زندگیِ  پُرارزشی که  بدونِ بهره بردن از آن سپری شد و ما همچنان در حال تکرارِ اشتباهات, گمراهی و سردرگمی هستیم

 

- پیری و جوانی  پِیِ هم  چون  شب و روزند /  ما  شب شد و  روز آمد و  بیدار نگشتیم:  همچون آمدنِ شب که پس از پایانِ روز پدیدار می شود، تاریکیِ پیری نیز پس از روشناییِ جوانی، با همان شتاب می آید. شگفتا  که روز و شب  در پیِ هم می آیند، دوران جوانی سپری می شود، پیر و فرتوت می شویم،  ولی  ما هنوز در خوابِ غفلت و  ناآگاهی هستیم

 

- چون مرغ  بر این  کُنگِره  تا  کِی  بتوان خواند / یک روز  نگه کن  که  بر این کُنگِره  خِشتیم :  این جهان کاخی است ساخته شده از خشت گِلِ مردمانی که سالیانی نه چندان دور زندگی می کرده اند و حال ما، همچون پرنده ای بی خبر  بر سرِ کنگره یِ این کاخ در حالِ اتلاف زندگی خود هستیم و زمانی متوجه خواهیم شد که خِشتی از این کاخِ روزگار شده  که دیگر کاری از ما ساخته نیست.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.