گنجور

رباعی شمارهٔ ۵۷

 
خیام نیشابوری
خیام » رباعیات
 

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد

بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک

در طبل زمین و حقه خاک نهاد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 38

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهرام مشهور در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۷ نوشته:

در بسیاری از اشعار حکیم عمر خیّام نیشابوری ، سایه ای از آفریننده می بینیم

 

دیلمی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۰ نوشته:

بله سایه افریننده رو میبینیم ولی حکیم دانا سایه اش رو با تیر میزند

 

ATA در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۷ نوشته:

دیلمی عجب جوابی دادی....

 

منصوری در ‫۳ سال قبل، شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ نوشته:

والا ما آخر نفهمیدیم حکیم اینوریه یا اونوری شایدم بخاطر‌همین حکیمه

 

علی در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۸ نوشته:

به نظر من این رباعی میتونه فرضیه بی خدایی یا ندانم گرایی خیام رو مورد انتقاد قرار بده
گذشته از رساله های فلسفی خیام

 

nabavar در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد
می گوید ” ای خداباوران، ببینید که خدایتان چه ظلمی کرده.
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش

 

میثم ططری در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۶ نوشته:

جناب علی گرامی، درود.
شما میان دو فرد به نام خیام، یکی فرزانه ای خداپرست و مسلمان، و دیگری چامه گویی ملحد تفکیک برنشمردید، ولی میان چامه و فلسفه ایشان، جدایی می افکنید؟ جای شگفت است! باید گفت این دو خیام و خیامی یکی نیستند. برخی اعتبار علمی و عقلی و فلسفی عمر بن ابراهیم خیام رحمه الله علیه را گرفته و به سرایندۀ این رباعیات که گویا نامی همسان داشته، می دهند تا این سخن خود را به کرسی بنشانند که سرایندۀ در این زمینه ها تخصص داشته است. زهی خیال باطل!
به سخنی به خدمت خوانندگان برسانم:
هم دوره های عمر بن ابراهیم خیام، ایشان را غیاث الدین و امام خوانده اند. دربارۀ آن فرزانه نوشته اند: «عمر خیام، امام خراسان و علامهٔ زمان است»
(أخبار العلماء بأخیار الحکماء ، ص 186، الناشر: دار الکتب العلمیة، بیروت – لبنان الطبعة: الأولی 1426 هـ.قـ)
درباره عمرخیام رحمه الله علیه آمده است که در پایان زندگانی خود وصیت کرد، سپس ایستاد و نماز خواند و چیزی ننوشید و نخورد، و در پایان نماز عشاء سجده کرد و این دعاء را خواند: «اللهم (إنک) تعلم أنی عرفتک علی مبلغ امکانی، فاغفر لی، فإن معرفتی إیاک وسیلتی إلیک‌...» یعنی: بار خدایا! به راستی تو می دانی که من به اندازه‌ی توانم تو را شناختم، پس مرا ببخش زیرا معرفتم نسبت به تو وسیله ی من به سوی توست.
(تتمة صوان الحکمة للبیقهی، صص 23-24، وفق مکتبة الشاملة ، الاصدار)
در «رسالة فی الوجود» در برگ نخست می نویسد: «سبحان الذی جل جلاله، و تقدست أسماؤه. "أَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیٰ" (طه/50) و "أَحْصَیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا" (الجن/28). و الصلوة علی نبیّه المصطفی محمد (ص) و آله الطاهرین.
یعنی: آن کس پاک است که شکوهش بزرگ است و نام هایش پاک. «آفرینش هر چیزی را به او ارزانی داشته، سپس هدایتش کرده است» و «همه چیز را به عدد شمار کرده است». و درود و توجه بر پیامبر برگزیده اش، حضرت محمد (ص) و بر خاندان پاکش باد.
در همین رساله، پس از پرداختن به استوانش وجود حضرت حق، در برگ پایانی آن می نویسد: «و صلی الله علی سیدنا، محمد و آله الطیبین الطاهرین اجمعین»
یعنی: "و درود و توجۀ خدا بر سرورمان، حضرت محمد (ص) و بر خاندان پاک و پاکیزه اش، بر همگی ایشان"
بیقهی نیز در زمان خود، از این رسالۀ او نام برده است: (تتمه صوان الحکمه، ص 23)
در نپیگ دیگرش، رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، برگ 1، می نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ولی الرحمه و الانعام. والسلام علی عباده الذین اصطفی و خصوصاً علی سید الانبیا، محمدو آله الطاهرین اجمعین.»
سپس نویسد: «الحمدلله رب العالمین، و الصلوة علی انبیائه اجمعین» یعنی: سپاس مر خداوند را که پروردگار جهانیان است و درود و توجه بر همه پیامبران او.
(رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله، برگ 1)
در برگ 2 همین رساله، نویسد: «والله المُستعان علی کل حال و الیه المفزع.» یعنی: و خداوند است که در همه حال مورد استعانت و پناه و عرض نیاز به سوی اوست.
در پایان این رساله می نویسد: «والله المیسر لهذه العویصات بمنه و کرمه.» یعنی: و خداوند است تسهیل کننده این مشکلات با احسان و کرمش.
در همه ی رساله های خود، به چنین سخنانی نمارش کرده است. با خواندن این رباعیات، به چیزی جز دور شدن از فراگیری دانش و شناخت، تعطیل کردن خرد، و پرداختن به پوچ گرایی و لاابالی جویی و لذت گرایی و معشوقه بازی، پی نخواهید برد. هیچ کدام از رباعیات این فرد، هیچ مسئله ای از مسائل عقلی و فلسفی را حل نکرده است و به گریختن از حل مشکلات دلبسته می باشد. حال آن که عمر بن ابراهیم خیام پیوسته با برهان های گوناگون به مسائل عقلی و فلسفی پرداخته است. این رباعی ها از دید شعر قوی هستند، اما از دید درونمایه و معنا، سخنانی پوچ می باشند، که به جای اثبات ادعای خود، چهار بیت شعر می گوید و از حل مسئله می گریزد.
به هر روی، سخن در این باره سر دراز دارد. از این رو، نپیگ هایی به خوانندگان باز می شناسانم تا با منش این دو فرد بیش تر آشنا شوند: 1. خیامی یا خیام از شادروان استاد محمد محیط طباطبایی 2. تحلیل شخصیت خیام از شادروان علامه جعفری.
بدرود.

 

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۸ نوشته:

به نام او
درود بر همه هم میهنان گرامی
در طول تاریخ این سرزمین بزرگان بسیار زیسته اند و برخی آثاری از خود بر جا نهادند و برخی نیز با اینکه بسیار بزرگتر بودند بدون هیچ اثر و رد پایی گذشتند و رفتند.
متاسفانه آنان که بزرگان حقیقی بودند فاصلهء تفکراتی بسیار زیادی با مردم عوام داشتند چنانکه این فاصله از میان قرن های متمادی تا حال حاضر حفظ گشته و مردم عوام گرچه نوع زندگی کردنشان بهبود یافته و علوم روز و دانش و فن آموخته اند ولی از لحاظ حکمت و معرفت هیچگونه تغییری نکرده اند.
بحز معدودی انگشت شمار که حقیقتا بدنبال تهذیب نفس و کسب معارف الهی بوده اند مابقی همان عوام هستند گرچه عناوین دهان پرکنی همچون علامه و دانشمند و فقیه را یدک می کشند!
حکیم حقیقی آنست که از کلامش آتش ساطع می شود و بسته به ظرفیت ادراکی شنونده جسم و جان او را به آتش می کشد و او را به چالش می کشاند. ولی هر انگیزشی به مسیر صحیح منتهی نمی گردد چرا که مسیر معرفت از ذات سرچشمه می یابد و ذره ای ناخالصی مسیر را به انحراف می کشاند!!!
بنابراین علامگان را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.