گنجور

 
خالد نقشبندی

ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ

آب تیغت در گلو چون قطره حیوان لذیذ

لذت زیبایی خال رخت از دل نرفت

وه که هندو بچه مینو بود چندان لذیذ

گاه مژگانت رباید از کفم دل، گاه خط

در گلستان رخت هم خار و هم ریحان لذیذ

جان من از دوریت جانم به لب نزدیک شد

هوشمندان جان نپندارند بی جانان لذیذ

یاد خورشید رخت بر دل نماید آن چنان

بنده ای را پرتو خور در تک زندان لذیذ

خار خار غنچه پیکان مژگانت به جان

چون تبسم‌های گل بر بلبل خوشخوان لذیذ

خالدا بر روی زیبایش به فردوسم مخوان

آتش دوزخ مرا صدبار از آن بستان لذیذ

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ

در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ

گر چه در شیرینی و لذت مثل آمد نبات

حاش لله کان بود همچون لب جانان لذیذ

از در و دیوار جانان حسن می ریزد مدام

[...]

واعظ قزوینی

گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ

نیست در کام کرم، جز خوردن مهمان لذیذ

در مذاقم تا شدم از زهر فرقت تلخ کام

هیچ نعمت نیست چون جمعیت یاران لذیذ

هست حرف تند ناصح تلخ بر بیحاصلان

[...]

طغرل احراری

ای نگاه شفقت‌آمیزت مرا از جان لذیذ

هرچه باشد در جهان خوشتر مرا از آن لذیذ

هست در کامم گوارا تلخی زهر غمت

گرچه باشد در مذاق هر گدایی نان لذیذ

من گرفتارم کنون با درد بی‌درمان تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه