ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
آب تیغت در گلو چون قطره حیوان لذیذ
لذت زیبایی خال رخت از دل نرفت
وه که هندو بچه مینو بود چندان لذیذ
گاه مژگانت رباید از کفم دل، گاه خط
در گلستان رخت هم خار و هم ریحان لذیذ
جان من از دوریت جانم به لب نزدیک شد
هوشمندان جان نپندارند بی جانان لذیذ
یاد خورشید رخت بر دل نماید آن چنان
بنده ای را پرتو خور در تک زندان لذیذ
خار خار غنچه پیکان مژگانت به جان
چون تبسمهای گل بر بلبل خوشخوان لذیذ
خالدا بر روی زیبایش به فردوسم مخوان
آتش دوزخ مرا صدبار از آن بستان لذیذ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. گوینده با امید به وصال معشوق، تلخی دوری را شیرین میبیند و از درد فاصله، لذتی عمیق احساس میکند. او به زیبایی معشوقش، مخصوصاً خال و مژگان او، اشاره میکند و توصیف میکند که چگونه یاد او، دلش را روشن میکند. شاعر از خواب و بیداری، عشق و درد، و زیبایی و عذاب سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که حتی عذابهای عشق هم ارزشمند و شیرین هستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به امید رسیدن به تو، تلخی جدایی را به شیرینی میچشیم، درد نازکت همچون قطرهای دلچسب در گلویمان جا گرفته است.
هوش مصنوعی: لذت زیبایی خال صورت تو از دل من پاک نشد، و چه باصفاست آن بچه هندو که همچون مینوست و بسیار دلپذیر است.
هوش مصنوعی: گاهی مژگان تو دل مرا به دست میگیرد و در موقعی دیگر، طرح زیبای چهرهات در گلستان، هم مانند خار و هم مثل نعناع خوشبو است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری تو به شدت در تنگنا است و به مرز جان دادن نزدیک شده است. اما عاقلها نمیدانند که بیحالی و بیحیات بودن برای بیعاشقان لذت بخش نیست.
هوش مصنوعی: یادگار خورشید چهرهات در دل روشنایی میبخشد و حتی در محبسی که در آن هستی، نور تابناک او لذتآور است.
هوش مصنوعی: خار غنچه و تیر مژگانت، چون گلهای خوشبو به جان بلبل مینشیند.
هوش مصنوعی: زیبایی او را به بهشت تشبیه نکن، چون عذاب جهنم را هزار بار از آن باغ خوشمزهاش برای من قابل تحملتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ
گر چه در شیرینی و لذت مثل آمد نبات
حاش لله کان بود همچون لب جانان لذیذ
از در و دیوار جانان حسن می ریزد مدام
[...]
گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
نیست در کام کرم، جز خوردن مهمان لذیذ
در مذاقم تا شدم از زهر فرقت تلخ کام
هیچ نعمت نیست چون جمعیت یاران لذیذ
هست حرف تند ناصح تلخ بر بیحاصلان
[...]
ای نگاه شفقتآمیزت مرا از جان لذیذ
هرچه باشد در جهان خوشتر مرا از آن لذیذ
هست در کامم گوارا تلخی زهر غمت
گرچه باشد در مذاق هر گدایی نان لذیذ
من گرفتارم کنون با درد بیدرمان تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.