گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

اروض الخلدام مغنی الغوانی

اضؤ الخد ام برق یمانی

رخست از آفتاب عالم افروز

درفشان در نقاب آسمانی

خدود الغید تحت الصدغ ضاهت

حدایق طرزت بالضیمران

چو آن هندو ندیدم هیچ کافر

سزاوار بهشت جاودانی

نشق الجیب من نشر الخرامی

نحط الرجل فی ربع الغوانی

چه باشد گر دمی در منزل دوست

بر آساید غریبی کاروانی

اری فی وجنتیها کل یوم

جنانی طار فی روض الجنان

نباشد شکری را این حلاوت

نباشد صورتی را این معانی

یغرد فی‌المغارید المغنی

سلام الله ما تلی المثانی

ز خواجو بگذران جامی که مستست

ز چشم ساقی و لحن اغانی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.