گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه

می‌رفت بسر وقت حریفان شبانه

بر لاله ز نیلش اثر داغ صبوحی

بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه

یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید

مرغول گره کرده و کاکل زده شانه

زلف سیهش را دل شوریده گرفتار

تیر مژه‌اش را جگر خسته نشانه

بگشوده نظر خلق جهانی ز کناره

بربوده میانش دل خلقی ز میانه

من کرده دل صدر نشین را سوی بحرین

با قافلهٔ خون ز ره دیده روانه

جامی می دوشینه به من داد و مرا گفت

خوش باش زمانی و مکن یاد زمانه

دوران همه در دست و تو در حسرت درمان

عالم همه دامست و تو در فکرت دانه

حیفست تو در بادیه وز بیم حرامی

بی وصل حرم مرده و حج بر در خانه

خواجو سخن از کعبه و بتخانه چه گوئی

خاموش که این جمله فسونست و فسانه

رو عارف خود باش که در عالم معنی

مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پویا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۰ نوشته:

مصراع آخر این شعر را خیالی استقبال کرده و بهایی مخمس معروف خود را از روی آن ساخته است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اسماعیل در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۷ نوشته:

چه خوب بر حافظ تاثیر گذاشته ؛
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می
ز شهر هستیش کردم روانه
نگار می فروشم عشوه‌ای داد
که ایمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمان ابرو شنیدم
که ای تیر ملامت را نشانه
نبندی زان میان طرفی کمروار
اگر خود را ببینی در میانه
برو این دام بر مرغی دگر نه
که عنقا را بلند است آشیانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی
که با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست
خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانیم
از این دریای ناپیداکرانه
وجود ما معماییست حافظ
که تحقیقش فسون است و فسانه
حافظ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.