گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

نوبتی صبح برآمد ببام

نوبت عشاق بگوی ای غلام

مرغ سحر در سخن آمد به ساز

ساز بر آواز خروسان بام

کوکبهٔ قافله سالار صبح

باز رسید این نفس از راه شام

خادم ایوان در خلوت ببند

در حرم خاص مده بار عام

ای صنم سیم زنخدان بیار

از قدح سیم می لعل فام

صوفی اگر صافی ازین خم خورد

رخت تصوف بفروشد تمام

حاجی اگر روی تو بیند مقیم

در حرم کعبه نسازد مقام

زمزم رندان سبو کش میست

بتکده و میکده بیت الحرام

نام جگر سوختگان چیست ننگ

ننگ غم اندوختگان چیست نام

آتش پروانهٔ پر سوخته

نیست به جز پختن سودای خام

خیز و چو خواجو بصبوحی بشوی

جامهٔ جان را بنم چشم جام

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۰۵ نوشته:

واقعا روان و زیبنده میبا شد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.