گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

بوستان جنتست و سروم حور

تیره شب ظلمتست و ما هم نور

آب در پیش و ما چنین تشنه

باده در جام و ما چنین مخمور

دلبر از ما جدا و دل بر او

ما ز می مست و می ز ما مستور

بگذر از نرگسش که نتوان داشت

چشم بیمار پرسی از رنجور

هیچ غمخور مباد بی غمخوار

هیچ ناظر مباد بی منظور

ای رخت در نقاب شعر سیاه

همچو خورشید در شب دیجور

عین معتل عبهرت مفتوح

جیم مجرور طره‌ات مکسور

لؤلؤات عقد بسته با یاقوت

عنبرت تکیه کرده بر کافور

با تو همراهم و ز غیر ملول

بتو مشغولم و ز خویش نفور

گر شدم تشنهٔ لبت چه عجب

کاب خواهد طبیعت محرور

ای تو نزدیک دل ولی خواجو

همچو چشم بد از جمال تو دور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی کلیبر در ‫۱۲ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۱۲ نوشته:

در بیت 3 دلبر و دل بر جناس مرکب و مس ومستور ملحق به جناس مذیل است
4- نرگس استعاره مصرحه از چشم معشوق
5- ناظر و منظور اشتقاق
6-عبهر : چشم معشوق طره : زلف وموی
8- لولو و یاقوت - عنبر و کافور : مراعات النظیر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی کلیبر در ‫۱۲ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۱۳ نوشته:

طبیعت محرور : طبع و مزاج گرم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.