گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

طوطی از پستهٔ تنگ تو شکر گرد آورد

چشمم از درج عقیق تو گهر گرد آورد

صد دل خسته بهر موئی از آن زلف دراز

مهر رخسار تو در دور قمر گرد آورد

مردم چشم من از بهر نثار قدمت

ای بسا در که درین قصر دو در گرد آورد

گنج قارون چو درین ره به پشیزی نخرند

رخ زردم بچه وجه اینهمه زر گرد آورد

خبرت هست که چندین دل صاحب‌نظران

نرگس مست تو هنگام نظر گرد آورد

چرخ پیروزه ز خون جگر فرهادست

آن همه لعل که بر کوه و کمر گرد آورد

در سر چشم جفا دیدهٔ خون افشان کرد

دل من هر چه بخوناب جگر گرد آورد

گرم کن بزم طرب را که شب مشک فروش

رخت سودا بدم سرد سحر گرد آورد

خسرو آنست که چون ملک وصالت دریافت

لعل شیرین ترا دید و شکر گرد آورد

دلم این لحظه بدست آر که جانم ز درون

کرد ترتیب ره و بار سفر گرد آورد

چشم خواجو چو رخ آورد بدریای سرشک

سوی بحرین شد و لؤلؤی تر گرد آورد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.