گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست

آتش روی تو در عین لطافت آبیست

نیست در دور خطت دور تسلسل باطل

که خط سبز تو از دور تسلسل بابیست

تا شد ابروی کژت فتنهٔ هر گوشه نشین

ای بسا فتنه که در گوشهٔ هر محرابیست

زلف هندوی توام دوش بخواب آمده بود

بس پریشانم ازین رانک پریشان خوابیست

پرتو روی چو ماه تودر آن زلف سیاه

راستی را چه شب تیره و خوش مهتابیست

آنک گوید که عناب نشاند خون را

بی تو هر قطره‌ئی از خون دلم عنابیست

آفتابیست که از اوج شرف می‌تابد

یا بت ماست که در هر خم زلفش تابیست

من ازین در نروم زانکه بهر باب که هست

پیش خواجو درش از روضه رضوان بابیست

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن حیدرزاده جزی در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۸ نوشته:

در بیت چهارم زانک (زانکه ) درست است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.