اندم که نه شمع و نه لگن بود
شمع دل من زبانه زن بود
واندم که نه جان و نه بدن بود
دل فتنه یار سیمتن بود
در آینه روی یار جستم
خود آینه روی یار من بود
دل در پی او فتاد و او را
خود در دل تنگ من وطن بود
موج افکن قلزم حقیقی
هم گوهر و هم گهر شکن بود
دی بر در دیر دردنوشان
آشوب خروش مرد و زن بود
دیدم بت خویش را که سرمست
در دیر حریف برهمن بود
هر بت که مغانش سجده کردند
چون نیک بدیدم آن شمن بود
پروانه ی روی خویشتن شد
آن فتنه که شمع انجمن بود
چون پرده ز روی خویش برداشت
خود پرده ی روی خویشتن بود
خواجو بزبان او سخن گفت
هیهات چه جای این سخن بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و جستجوی معشوق میپردازد. شاعر در ابتدا به عدم وجود شمع و نور اشاره میکند و سپس میگوید که شعله دل او از عشق معشوق میسوزد. او به آینه نگاه میکند و متوجه میشود که وجود او بازتاب معشوقش است. دل شاعر در جستجوی معشوق است و معشوق در دل او جای دارد. شعری که در آن از زیباییها و حالتهای عاشقانه صحبت میکند، علاوه بر اینکه به توصیف معشوق و وضعیت خود شاعر میپردازد، نیز در مورد ناتوانی در بیان عشق و ارتباطات انسانی است. در نهایت، او به خودآگاهی و حقیقت وجود خود در عشق میرسد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که نه شمعی وجود داشت و نه ظرفی برای روشنایی، شعله دل من بود که نور میافشاند و میدرخشید.
هوش مصنوعی: فهمیدهام که نه جان دارم و نه بدنی، اما دل من در چنگال فتنه و زیبایی معشوق است.
هوش مصنوعی: در آینه به دنبال چهره معشوقهام بودم، اما در واقع خودم را در آینه دیدم.
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی او افتاده و او به نوعی در درون دل کوچک من خانه دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به ویژگیهای دریا و عمق آن اشاره میکند. دریا هم سرشار از جواهرات و گنجینههاست و هم توانایی شکستن یا آسیب زدن به چیزهای قیمتی را دارد. به عبارتی دیگر، عمق دریا به وضوح نشاندهنده تضاد قدرت و زیبایی است.
هوش مصنوعی: دیروز در کنار درب میخانه، هم مردان و هم زنان به خاطر شراب دردناک، سر و صدایی برپا کرده بودند.
هوش مصنوعی: دیدم معشوقهام را که شاد و سرحال در میخانه با دوستانش مشغول خوشگذرانی بود.
هوش مصنوعی: هر بت که مَغان برای او سجده کردند، وقتی خوب به آن نگاه کردم، دیدم آن بت در واقع یک شمن است.
هوش مصنوعی: آن حادثهای که موجب شور و هیجان شد، باعث شد که پروانه به سوی زیبایی خود جذب شود، گویی که شمع جمعیت نورانی بود.
هوش مصنوعی: زمانی که پرده را از روی خود برداشت، متوجه شد که خودِ او نیز پردهای بر روی وجودش بوده است.
هوش مصنوعی: خواجو با زبان او صحبت کرد، اما چه جای بحث این سخن است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نهنه غرضش نه این سخن بود
نه سرو و گل و نه نسترن بود
نام تو پناه که لب تو در سخن بود
پند تو صلاح کار من بود
مهر تو به جانش مهر کن بود
در دیوان تو مهر زن بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.