گنجور

 
خاقانی

شماره ۱ - در وعظ و حسن تخلص به نعت پیغمبر اکرم و تخلص به مدح ناصر الدین ابراهیم: دلا از جان چه برخیزد؟ یکی جویای جانان شو - بلای عشق را گر دوست داری دشمن جان شو

شماره ۲ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین والدنیا شروان شاه اخستان: خوش خوش به روی ساقیان دیدند خندان صبح را - گوئی به عود سوخته شستند دندان صبح را

شماره ۳ - در مدح رکن‌الدین ارسلان شاه بن طغرل: الطرب ای خاصگان خاصه به هنگام صبح - کاینک بوی بهشت می‌دمد از کام صبح

شماره ۴ - در مدح سلطان جلال الدین ابو المظفر شروان شاه اخستان: برقع زرنگار بندد صبح - نقش رخسار یار بندد صبح

شماره ۵ - در مدح ملک الوزراء مختار الدین: دوستی کو تا به جان دربستمی - پیش او جان را میان دربستمی

شماره ۶ - در مرثیه خاقان اعظم منوچهر پسر فریدون شروان شاه: این جان ز دام گلخن تن درگذشتنی است - وین دل به بام گلشن جان برگذشتنی است

شماره ۷ - در مرثیه امیر عضد الدین فریبرز و خواهر او، دو فرزند شروان شاه: ای روز رفتگان جگر شب فرو درید - آن آفتاب از آن جگر شب برآورید

شماره ۸ - در مرثیه خواجه ابوالفارس: کارم از دست پایمرد گذشت - آهم از چرخ لاجورد گذشت

شماره ۹ - در مرثیه فرزند خود رشید الدین: بر سر شه ره عجزیم کمر بربندیم - رخت همت ز رصدگاه خطر بربندیم