بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
ز سنبل سایبان بر یاسمن ساخت
نه بس بود آنکه جزعش دلشکن بود
بشد یاقوت را پیمانشکن ساخت
دروغ است آن کجا گویند کز سنگ
فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت
دل یار است سنگین پس چه معنی
که عشق او عقیق از چشم من ساخت
من از دل آن زمانی دست شستم
که شد در زلف آن دلبر وطن ساخت
کنون اندوه دل هم دل خورد ز آنک
هلاک خویشتن از خویشتن ساخت
به کرم پیله میماند دل من
که خود را هم به دست خود کفن ساخت
ز خاقانی چه خواهد دیگر این دل
نه بس کو را به محنت ممتحن ساخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و دلجویی معشوق خود میپردازد و از عشق عمیقش صحبت میکند. او میگوید که این عشق با وجود زجرهایی که به همراه دارد، ارزشمند است و میتواند انسان را به سرزمین عشق برساند. در ادامه به سختیهای دل خود و اینکه چگونه در این عشق به خود آسیب زده، اشاره میکند. شاعر از حال و روزش میگوید که مانند پیلهای است که خودش را درون خود محبوس کرده و در نهایت از وضعیت خود خسته و ناامید است. در پایان، او به این اندیشه میرسد که دیگر چه چیز باید از دل شکنجهدیدهاش بخواهد.
هوش مصنوعی: عشقی که از طرف شب به وجود آمده، مانند مه در دل شب سکنی گزیده و مانند سایبان از گل سنبل بر روی یاسمن قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: نه تنها این مسأله کافی نیست که دل او را بشکند، بلکه یاقوت هم به خاطر او به پیمانشکنی روی آورد.
هوش مصنوعی: دروغ است اگر بگویند که عقیق (سنگ قیمتی قرمز رنگ) از نور خورشید ساخته شده است؛ زیرا این سنگ در یمن به وجود میآید.
هوش مصنوعی: عشق یار به قدری سنگین و دشوار است که مثلاً نمیتوان آن را با عقیق (سنگ قیمتی) که از چشمان من برمیآید، مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: من زمانی از دل و احساسات خود فاصله گرفتم که دلم در زلف آن معشوق به آشتی و آرامش رسید.
هوش مصنوعی: اکنون دل من از اندوه به خود در حال رنج است، زیرا خود باعث هلاکت و نابودیام شدهام.
هوش مصنوعی: دل من مانند پیلهای است که به وسیله خود، خود را در خاک دفن کرده و به قتل رسانده است.
هوش مصنوعی: دل من دیگر از خاقانی چه خواستهای دارد، در حالی که پیش از این، برای آزمون و سختیهایی که کشیده، خود را بسیار آزرده و دچار زحمت کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دروغ است آنکه گوید این که در سنگ
فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت
دل او هست سنگین پس چه معنی
که عشق او عقیق از اشک من ساخت
من از دل آزمائی دست شستم
[...]
بآخر بوعلی او را کفن ساخت
وز آنجا رفت و کار خویشتن ساخت
قضاکین علم را بگزید و فنساخت
هم از روز ازل مخصوص منساخت
نهان خود را ز چشم مرد و زن ساخت
بجستجوی خود پس انجمن ساخت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.