فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرِ گردنکشان گردن نهادت
جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
جهانی نیم کشت ناوک توست
ندیده هیچ کس زخم گشادت
به شام آورد روز عمر ما را
امید وعدههای بامدادت
نهان حال ما نزد تو پیداست
که سهمالغیب در طالع فتادت
ز بس خونها که میریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
همه در خون خاقانی کنی سعی
نگوئی آخر این فتوی که دادت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف مقام و زیباییهای خاص فردی میپردازد که به نظر میرسد از آن در توصیف مولا علی (علیهالسلام) و شخصیتهای برجسته تاریخ اسلام سخن میگوید. شاعر به نیکویی و انصاف خداوند اشاره میکند که بر گردن بلند او نشانده شده است. روزی که مادرش حسن (علیهالسلام) را به دنیا آورد، جهانی پر از فتنه و آشفتگی به وجود آمد.
شاعر نشان میدهد که قدرت شخصیت آن فرد به حدی است که غم و دردهای بسیاری را متوجه خود کرده است و حتی زخمهایی که بر دلها میگذارد، با هیچ عددی قابل شمارش نیست. همچنین اشاره میکند که انتظار روزهای بهتر و وعدههای روشن آینده را دارد.
شاعر به حس درونی خود و دیگران اشاره میکند و میگوید که همه چیز در دلها پنهان است و غم و خونریزی ناشی از زیبایی و قدرت آن فرد را به تمسخر میگیرد. در نهایت، به تردید و دغدغههای فکری خود در مورد کشتگان و خطراتی که با آن فرد همراه است، میپردازد.
هوش مصنوعی: آسمان در مورد خوب بودن، به تو انصاف داد و بر گردن کسانی که به خود می بالند، تکیه کرد.
هوش مصنوعی: دنیا به زودی دچار آشفتگی و فتنه شد، هنگامی که مادر حسن به دنیا آمد.
هوش مصنوعی: جهان یک نیمکشت است که تیر تو آن را نشانه گرفته است و هیچکس تاکنون زخم ناشی از آن را مشاهده نکرده است.
هوش مصنوعی: روزگار عمر ما به شام رسیده و ما هنوز به وعدههای فردا امیدواریم.
هوش مصنوعی: حال و احوال ما برای تو پنهان نیست، زیرا سرنوشت و قسمت ما در ستارهها برای تو روشن است.
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد افرادی که به خاطر نگاههای فریبندهات جانشان را از دست میدهند، دیگر نمیتوانی تعداد کشتهها را به خاطر بسپاری.
هوش مصنوعی: اگر از خونریزی و رنج دیگران شرمنده نمیشوی، پس از غمزه و ناز دلت هم باید شرمنده باشی.
هوش مصنوعی: همه در حالتی از بدبختی و عذاب هستند و تو هیچ تلاشی نمیکنی و در نهایت هم چیزی نمیگویی درباره این حکم یا نظری که ارائه کردهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس خونها که می ریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
برهنه کرد صورتشان ز مادت
سراسر رهنمایان سعادت
دل از دولت همیشه شاد بادت
که ما شادیم تا بینیم شادت
تو آنی کز خرد چیزی نماندست
درین گیتی که آن ایزد ندادت
ستوده سیرت و پاکیزه طبعت
[...]
رئیس و سید شرق و خراسان
جمال تو سعادت را سعادت
چو خواهی کت سعادت بیش گردد
همی کن مر سعادت را اعادت
همه شغل تو در علم است و در عدل
[...]
زبانم را چنان ران بر شهادت
که باشد ختم کارم بر سعادت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.