لالهرخا، سمنبرا، سروِ روان کیستی؟
سنگدلا، ستمگرا، آفتِ جانِ کیستی؟
تیرقدی، کمانکَشی، زُهرهرُخی و مهوشی
جانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟
از گُل سرخ رستهای، نرگس دسته بستهای
نرخِ شکر شکستهای، پستهدهانِ کیستی؟
ای تو به دلبری سَمَر، شیفتهٔ رُخَت قَمَر
بسته به کوه بر کمر، موی میانِ کیستی؟
دامنهاده میروی، مست ز باده میروی
مشتگشاده میروی، سختکمانِ کیستی؟
شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تو
در عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر از ویژگیهای خاص این محبوب سخن میگوید و او را با عناصر طبیعی و زیبای دیگر مقایسه میکند. او با استفاده از تصاویری چون لاله، گل سرخ و نرگس، تلاش دارد تا جذابیت و دلربایی معشوق را به تصویر بکشد. در انتهای شعر، شاعر به حیرت از وجود این زیبایی و اینکه معشوق خود از چه چیزهایی ساخته شده، میپردازد. در مجموع، شعر تلاش میکند تا احساسات عاشقانه و admiration را نسبت به محبوب به بیان درآورد.
هوش مصنوعی: چهرهات مانند لاله است، بوی تو چون سمن میباشد و مانند سرو، با طراوت و زندهای. اما تو کی هستی، ای سنگدل و ستمجو که آفت جان من شدهای؟
هوش مصنوعی: ای کسی که قدت بلند و کمانت افسونگر است، با چهره زیبا و روی ماهی که داری، جانم را فدای تو میکنم. تو بسیار دلنشینی، پس تو که هستی که اینقدر جلب توجه میکنی؟
هوش مصنوعی: تو از گل سرخی روییدهای، همچون نرگسی که در دستهای جمع شده است. همچنان که قیمت شکر افت کرده، تو نیز چون پستهای هستی که دندان به آن میزنی؛ اما تو که هستی و چه کنشی داری؟
هوش مصنوعی: ای دلبر کامرانی، کسی که زیباییات مانند ماه است و دلها را میرباید، درختان بر کمر کوه بسته شدهاند، تو که هستی و موی تو در میان است؟
هوش مصنوعی: تو با حالت خماری از شراب، در حال حرکت هستی و در حالی که مشتهایت را باز کردهای، به کدامین کمان و تیر میروی؟
هوش مصنوعی: عسل و شکر، لبهای تو را توصیف میکنند و میگویم که همهی زیباییهای دنیا در وجود تو خلاصه شده است. من در حیرتم که تو چه کسی هستی که اینهمه جذابیت و راز داری!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای همه راحت روان، سرو روان کیستی
ملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستی
اینت جمال دلبری مثل تو کس ندیدهام
هیچ ندانم ای پسر تا تو از آن کیستی
از لب همچو شکرت پر گهر است عالمی
[...]
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟
شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟
مهر ز من گسستهای، با دگری نشستهای
رنج ز من شکستهای، راحت جان کیستی؟
چون ز من جدا نهای، چیست که آشنا نهای؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.