روی درکش ز دهر دشمن روی
پشت برکن به چرخ کافر خوی
مردمی از نهاد کس مطلب
خرمی از مزاج دهر مجوی
با بلاها بساز و تن در ده
کز سلامت نه رنگ ماند و نه بوی
دود وحشت گرفت چهرهٔ عمر
آب دیده بریز و پاک بشوی
اهل خواهی ز اهل عصر ببر
انس خواهی میان انس مپوی
چند ازین یوسفان گرگ صفت
چند ازین دوستان دشمن روی
دل خاقانی از جهان بگسست
باز شد رب لاتذرنی گوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و نارضایتی شاعر از دنیا و انسانها میپردازد. شاعر به خواننده توصیه میکند که از ناامیدی و مشکلات زندگی فرار نکند و با بلاها کنار بیاید، زیرا هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست. او بر این باور است که در میان انسانها، دوستان واقعی نادرند و نباید به ظاهر آنها اطمینان کرد. در پایان، شاعر احساس میکند که از جهان جدا شده و به خدا پناه میبرد و از او میخواهد که به حالش رحم کند.
هوش مصنوعی: از تو باید که در برابر سختیهای دنیا، با قدرت و اراده بایستی و همواره به خداوندی که بینهایت است، تکیه کنی. نباید به موانع و حسادتهای دیگران توجه کنی و باید با افتخار و دلی پر از ایمان به سمت آینده بروی.
هوش مصنوعی: مردم برای خوشحالی و شادابی خود به دیگران وابسته نباشند و نباید خوشیهای زندگی را در شرایط و اوضاع زمان جستجو کنند؛ بلکه باید از خود آنها سرچشمه بگیرد.
هوش مصنوعی: با مشکلات کنار بیای و راضی باش، چون دیگر نه هیچ نشانهای از سلامتی باقی میماند و نه عطر و بویی از آن.
هوش مصنوعی: دود ترس چهرهٔ عمر را تار کرده است؛ پس اشک بریز و آن را پاک کن.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال محبت و دوستی هستی، از جمع مردم این زمان دوری کن و به دنبال دوستان واقعی و باصفا بگرد.
هوش مصنوعی: چند نفر از این افراد خوب و مورد اعتماد هستند و چند نفر از این دوستان در حقیقت چهرهای دشمن دارند؟
هوش مصنوعی: دل خاقانی از دنیا جدا شد و در پاسخ به خدای رحمت از او خواست که او را به حال خود رها نکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با شریعت ره حقیقت جوی
ره تاریک بی چراغ مپوی
آه ازین کودکان مشکین موی
آه ازین دلبران زیباروی
رخ ایشان چو لاله بر سر کوه
قد ایشان چو سرو بر لب جوی
عالم از رنگ و بویشان چو نگار
[...]
ای سنایی به گرد شرک مپوی
آنچه گوید مگوی عقل مگوی
خنصر وسطی این دو انگشت است
هر دو از بهر نفس در تک و پوی
از زمانه اگر امان جویی
[...]
همچو احرار سوی دولت پوی
همچو بدبخت زاد و بود مجوی
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.